وقتی...
وقتی تمام تو می شود فکر!
وقتی نهایت لذت تو می شود اندکی بیخیالی!
وقتی همه ی کارهایت به هم گره می خورند!
وقتی همه چیز دست در دست هم می دهند تا نفس تو را بگیرند!
وقتی دستت به جایی بند نیست و منتظر دیگرانی به اجبار روزگار!
وقتی از دستت کاری هم برآید؛ نگذارند انجام دهی!
وقتی لحظه لحظه ی زندگیت را فقط تماشاگری!
وقتی حتی در جایگاه تماشاگر هم راه نداری و پشت در ایستاده ای و صدا می شنوی
وقتی فشارهای عصبی تو را در هم می کوبد!
وقتی روزها را شب می کنی تا فقط شب شود و بس!
وقتی آینده ات تو را به تمسخر گرفته!
وقتی هیچ نداری جز یک قلم و کاغذ!
وقتی قلم هم تو را جا می گذارد!
وقتی وقتی وقتی ....
باید از زندگی ات لذت ببری ، نفس عمیق بکشی ، کمی قدم بزنی
ولی وقتی تمام تو می شود فکر
دیگر اینها فایده ای ندارد
خودت می دانی و خودت
می توانی با واژه ها خود را سرگرم کنی تا اندکی و فقط اندکی افکار پریشان را فکر نکنی...
امضا : خودم

