تبليغاتX
دو استکان چای داغ

اگر بدانی ...

چه کسی کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است!!؟

پدرت را می پرستی!!........                      (میلاد تهرانی)

 

 

 

 

 

 

 

>    قدر پدر و مادر رو بدونیم که کمک ما هستن و بودن ...   سپاسگزاریم خدا....  

 

>>     شاید  دیگران یادمان رفته ...   (تلنگر)     

 

  

 

 

نوشته شده در سیزدهم تیر 1388ساعت 13:22 توسط Quiet| |
شبنم که تمام شب را در انتظار،خاموش مانده است ، با نخستین بوسه ی آفتاب ، بودن خویش را رها می کند و این عشقبازی اوست...

 

 

 

> این روزا !! ساعت ها هم دقیق شدن......

 

 >>در تب حرف ، آب بصیرت بنوشیم...

 

>>> چه تلخ است میوه ی درخت بینایی!

نوشته شده در ششم تیر 1388ساعت 11:32 توسط Quiet| |
حدیث نبوی: «امید و آرزو، برای امت من رحمت است و اگر امید و آروز نبود هیچ مادری فرزندش را شیر نمی‌داد و هیچ باغبانی نهالی نمی‌كاشت».

 

 

 

 

>باد نمناك زمان مي گذرد...

 

>> مناجات امام علی: خدایا به تو پناه می برم از آنکه در سایه ی بی نیازی تو ، تهیدست باشم ، یا در پرتو روشنایی هدایت تو گمراه گردم ، یا در پناه قدرت تو بر من ستم روا دارند ، یا خوار و ذلیل باشم در حالی که کار دست تو باشد!

 

>>رسیدن به هدف میسر است ، اگر اسیر مسیر نشوی.

نوشته شده در چهارم تیر 1388ساعت 15:1 توسط Quiet| |
زندگی شاید ...

یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیل از آن می گذرد...

زندگی شاید ...

ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد...

زندگی شاید ...

طفلی است که از مدرسه بر می گردد...

یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید : "صبح بخیر"

                                                                                          - فروغ فرخزاد -

 

 

> دل دلایلی دارد که عقل از آن آگاه نیست...

 

>> برو توو تاریکی همه چی رو توو نور ببین!

(باید اینو بدونیم که بدترین شرایط زندگی من و تو ، آرزوی یکی دیگس)......

 

نوشته شده در دوم تیر 1388ساعت 11:17 توسط Quiet| |
این من که مردم همه مرا بدان می شناسند ، از همه ی من های دیگرم با من بیگانه تر و ناشناس تر است....

 

نمی گویم من آنم که در زیر این نمود پنهان است و کسی نمی بیند ، در زیر این نمود ، کسانی پنهانند که از آن میان نمی دانم کدامیک ، منم؟             ( دکتر شریعتی)

 

        >روحش شاد...

 

       >>برای پیچک مصنوعی چه فرقی می کند  ، نور از پنجره بتابد یا از چراغ!!

 

       >>> خدایا گاهی ، کمی!، نگاهی...

نوشته شده در سی ام خرداد 1388ساعت 8:43 توسط Quiet| |

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد.

                                                            (حسین پناهی)

 

> آه ، اگر آزادی سرودی می خواند کوچکتر ، حتی ز گلوگاه پرنده ای ، دیگر هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند. شاملو 

نوشته شده در بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:42 توسط Quiet| |
باران باش ،

کسی به تو عادت نمی کند.

هر بار که بیاید خیس می شوی.

                                                                (گروس عبدالملکیان)

 

> خواب روي چشم هايم چيز هايي را بنا مي كرد:
يك فضاي باز ، شن هاي ترنم، جاي پاي دوست ....

>> تراژدی زندگی مرگ نیست بلکه آنچه درون تو هنگام زنده بودن میمیرد تراژدیست

نوشته شده در بیستم خرداد 1388ساعت 8:9 توسط Quiet| |
ما تماشاچیانی هستیم

که پشت درهای بسته مانده ایم...

دیر آمده ایم

خیلی دیر...!

پس به ناچار

حدس می زنیم

شرط می بندیم

شک می کنیم

و آن سو تر .......

بازی به گونه ای دیگر در جریان است.    (حسین پناهی)

>>زمانی تولد یافتم گریستم...  هر روز که می گذرد نشانم می دهد که چرا گریستم....

 

نوشته شده در دوازدهم خرداد 1388ساعت 19:18 توسط Quiet| |
   قدرت آب در این نهفته است که هرگز چکش نمی تواند آن را بشکند و چاقو نمی تواند آن را بدرد.

قدرتمند ترین شمشیر جهان ، قادر نیست زخمی بر چهره ی او بزند.

آب رودخانه خود را با فراز و نشیب زمین ، سازگار می سازد.

بی آنکه هدف خویش یعنی دریا را از یاد ببرد.

باریک و کم توان در سرچشمه ، بتدریج اقتدار نهرهایی را که در راه ملاقات می کند، بدست می آورد....

و آنگاه لحظه ای فرا می رسد که اقتدارش کامل می شود.

از کتاب مبارزان راه روشنایی (پائولو کوئلیو)

>> این روزها در سرزمینی زندگی می کنم که دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی است که نمی دوند.

 

>>> آخرین اردوی دانشجویی عازم شیرازم....  (چقدر زود دیر می شود!) ...تا به زودی ... در پناه خدا

 

نوشته شده در چهارم خرداد 1388ساعت 21:38 توسط Quiet| |
دریغ بر ملتی که با شیپور به استقبال حاکم تازه اش می رود، و با هو کردن بدرقه اش می کند تنها به خاطر اینکه با شیپور به استقبال دیگری برود!!.

                                         جبران خلیل جبران

>>۱- منظورم جناح خاصی نیست... بیشتر فرهنگ خودمون مد نظره....

>> ۲- ملالی نیست اینجا طبق آمار!! 

>>۳- ماه بالاي سر آبادي است ، اهل آبادي در خواب.(سهراب)

نوشته شده در سی ام اردیبهشت 1388ساعت 16:57 توسط Quiet| |

با همه چیز در آمیز   ...

و با هیچ چیز آمیخته مشو   .....

در انزوا پاک ماندن ، نه سخت است و نه با ارزش.

                                                                           (دکتر شریعتی)

نوشته شده در نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:8 توسط Quiet| |
شاگردی از استادش درباره بهترین راه جلب رضایت خداوند پرسید

استاد گفت : به گورستان برو و به مرده ها توهین کن.

شاگرد دستور استادش را اجرا کرد و نزد او برگشت.

استاد گفت : جواب دادند؟!

شاگرد : نه!

استاد: پس برو آنها را ستایش کن ، طلبه اطاعت کرد و همان روز عصر نزد استاد برگشت و استاد دیگر بار از او پرسید که آیا مرده ها جواب داده اند .؟ گفت : نه!......

استاد گفت : برای جلب رضایت خدا همین طور رفتار کن ..نه به ستایش های مردم توجه کن و نه به تحقیر ها و تمسخرهایشان ... بدین صورت است که می توانی راه خودت را در پیش گیری

"ز مثل زندگی - مسعود لعلی"

نوشته شده در هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:17 توسط Quiet| |
به وبلاگم خوش اومدید
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir
منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس