اگر بدانی ...
چه کسی کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است!!؟
پدرت را می پرستی!!........ (میلاد تهرانی)

> قدر پدر و مادر رو بدونیم که کمک ما هستن و بودن ... سپاسگزاریم خدا....
>> شاید دیگران یادمان رفته ... (تلنگر) 

> این روزا !! ساعت ها هم دقیق شدن......
>>در تب حرف ، آب بصیرت بنوشیم...
>>> چه تلخ است میوه ی درخت بینایی!

>باد نمناك زمان مي گذرد...
>> مناجات امام علی: خدایا به تو پناه می برم از آنکه در سایه ی بی نیازی تو ، تهیدست باشم ، یا در پرتو روشنایی هدایت تو گمراه گردم ، یا در پناه قدرت تو بر من ستم روا دارند ، یا خوار و ذلیل باشم در حالی که کار دست تو باشد!
>>رسیدن به هدف میسر است ، اگر اسیر مسیر نشوی.
یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیل از آن می گذرد...
زندگی شاید ...
ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد...
زندگی شاید ...
طفلی است که از مدرسه بر می گردد...
یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید : "صبح بخیر"
- فروغ فرخزاد -

> دل دلایلی دارد که عقل از آن آگاه نیست...
>> برو توو تاریکی همه چی رو توو نور ببین!
(باید اینو بدونیم که بدترین شرایط زندگی من و تو ، آرزوی یکی دیگس)......
نمی گویم من آنم که در زیر این نمود پنهان است و کسی نمی بیند ، در زیر این نمود ، کسانی پنهانند که از آن میان نمی دانم کدامیک ، منم؟ ( دکتر شریعتی)
>روحش شاد...
>>برای پیچک مصنوعی چه فرقی می کند ، نور از پنجره بتابد یا از چراغ!!
>>> خدایا گاهی ، کمی!، نگاهی...
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد.
(حسین پناهی)

> آه ، اگر آزادی سرودی می خواند کوچکتر ، حتی ز گلوگاه پرنده ای ، دیگر هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند. شاملو
کسی به تو عادت نمی کند.
هر بار که بیاید خیس می شوی.
(گروس عبدالملکیان)
> خواب روي چشم هايم چيز هايي را بنا مي كرد:
يك فضاي باز ، شن هاي ترنم، جاي پاي دوست ....
>> تراژدی زندگی مرگ نیست بلکه آنچه درون تو هنگام زنده بودن میمیرد تراژدیست
که پشت درهای بسته مانده ایم...
دیر آمده ایم
خیلی دیر...!
پس به ناچار
حدس می زنیم
شرط می بندیم
شک می کنیم
و آن سو تر .......
بازی به گونه ای دیگر در جریان است. (حسین پناهی)

>>زمانی تولد یافتم گریستم... هر روز که می گذرد نشانم می دهد که چرا گریستم....
قدرتمند ترین شمشیر جهان ، قادر نیست زخمی بر چهره ی او بزند.
آب رودخانه خود را با فراز و نشیب زمین ، سازگار می سازد.
بی آنکه هدف خویش یعنی دریا را از یاد ببرد.
باریک و کم توان در سرچشمه ، بتدریج اقتدار نهرهایی را که در راه ملاقات می کند، بدست می آورد....
و آنگاه لحظه ای فرا می رسد که اقتدارش کامل می شود.
از کتاب مبارزان راه روشنایی (پائولو کوئلیو)
>> این روزها در سرزمینی زندگی می کنم که دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی است که نمی دوند.
>>> آخرین اردوی دانشجویی عازم شیرازم.... (چقدر زود دیر می شود!) ...تا به زودی ... در پناه خدا
جبران خلیل جبران

>>۱- منظورم جناح خاصی نیست... بیشتر فرهنگ خودمون مد نظره....
>> ۲- ملالی نیست اینجا طبق آمار!!
>>۳- ماه بالاي سر آبادي است ، اهل آبادي در خواب.(سهراب)
با همه چیز در آمیز ...
و با هیچ چیز آمیخته مشو .....
در انزوا پاک ماندن ، نه سخت است و نه با ارزش.
(دکتر شریعتی)
استاد گفت : به گورستان برو و به مرده ها توهین کن.
شاگرد دستور استادش را اجرا کرد و نزد او برگشت.
استاد گفت : جواب دادند؟!
شاگرد : نه!
استاد: پس برو آنها را ستایش کن ، طلبه اطاعت کرد و همان روز عصر نزد استاد برگشت و استاد دیگر بار از او پرسید که آیا مرده ها جواب داده اند .؟ گفت : نه!......
استاد گفت : برای جلب رضایت خدا همین طور رفتار کن ..نه به ستایش های مردم توجه کن و نه به تحقیر ها و تمسخرهایشان ... بدین صورت است که می توانی راه خودت را در پیش گیری
"ز مثل زندگی - مسعود لعلی"


