تبليغاتX
دو استکان چای داغ
دو استکان چای داغ

هر صبح شیری در آفریقا از خواب بیدار می شود ..می داند باید به سرعت بدود سریعتر از آهو....تا گرسنه نماند....هر صبح آهویی نیز در آفریقا از خواب بیدار می شود و به خوبی می داند که باید به سرعت بدود   ..سریعتر از شیر تا زنده بماند.

نوشته شده در بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:49 توسط Quiet| |

 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر

 

 

 رو به جهانيان كرد و گفت:

 

 

مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟

 

 

كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟

 

 

كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟

 

.......

 

قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان

 

تا خدا هزار ايستگاه بود.

 

 

در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك

 

مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .

 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا

 

  بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .

 

 

مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره

 

 راه افتاد و بهشت جا ماند.

 

آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :

 

 

 درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده

 

نخواهد شد .

 

 و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري !!!

نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:25 توسط Quiet| |

خدایا،

به هر که دوست می داری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است،

و به هر که دوست تر می داری،

بچشان که دوست داشتن از عشق برتراست!

                     

      « دکتر علی شریعتی»

نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:11 توسط Quiet| |

به نام او...
ندیده ای که حباب،
به یک تلنگر باد،
به چشم هم زدنی،محو میشود ناگاه؟
که من بدانم و تو
که عمر و هستی ما
حباب وار،بر این موج خیز می گذرد...........

نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1386ساعت 10:54 توسط Quiet| |

مجسمه آزادی 2007 !!!  شما چی فکر می کنین ؟ اینطور نیست؟
نوشته شده در هفدهم مهر 1386ساعت 11:37 توسط Quiet| |

غم  خودش مارا پیدا می کند...

باید دنبال شادیها گشت!!

فردریش نیچه

نوشته شده در شانزدهم مهر 1386ساعت 21:15 توسط Quiet| |

باد در گوش بلوط های بلند همان قصه شیرینی را حکایت می کند که با تیغه های ظریف و باریک علف می گوید....وتنها آنکس شریف و بزرگ است که صدای باد را در ساز وجود خویش به آوازی دلپذیر بدل کند....

جبران خلیل جبران

نوشته شده در شانزدهم مهر 1386ساعت 21:10 توسط Quiet| |

وقتی که یک تفاوت ساده در حرف ...

   کفتار را به کفتر تبدیل می کند...

باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست....

نان را از هر طرف که بخوانی نان است!!

قیصر امین پور

نوشته شده در شانزدهم مهر 1386ساعت 21:4 توسط Quiet| |

زندگی من عصر جمعه ای بود که باد بادک بر دوش روی بام رفتم و گفتند به جرم کودکی باز گرد و بادبادکم راگرفتند!!!!!!

نوشته شده در شانزدهم مهر 1386ساعت 20:45 توسط Quiet| |

نتوان گفت

 

نقطه

                  باشد

                                  پایان

 

یا که حتی-

                           بن بست.

 

نقطه یعنی سکو

 

و پریدن در اوج

 

نقطه یعنی وسعت.

 

 

نقطه یعنی اغاز

 

یک شروعی دیگر

 

نقطه یعنی-

                          بنویس

                                              از سر خط .

نوشته شده در پانزدهم مهر 1386ساعت 21:24 توسط Quiet| |

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خوام بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد...
گلویم سوتکی باشد
به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را
در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را..

دکتر شریعتی

نوشته شده در پانزدهم مهر 1386ساعت 21:21 توسط Quiet| |

به شوري کدامين بخت خزر مي شود اشکهايتان؟

ماهيان خنگ..........
قلاب ها علامت کدام سوالند که پاسخشان مي شوید؟

!!

نوشته شده در چهاردهم مهر 1386ساعت 18:22 توسط Quiet| |

ديروز شيطان را ديدم ، در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود . فريب مي فروخت!
مردم دورش جمع شده بودند و هياهو مي كردند و هول مي زدند و بيش تر مي خواستند . توي بساطش همه چيز بود !
غرور ،حرص ، دروغ ، خيانت ، جاه طلبي و غيره .

 هر كس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي مي داد!
عده اي تكه اي از قلبشان را مي دادند! . بعضي پاره اي از روحشان را! بعضي ها ايماشان را مي دادند و بعضي ها آزادگيشان را! شيطان مي خنديد!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در چهاردهم مهر 1386ساعت 10:56 توسط Quiet| |

گر بدین سان زیست باید پاک....

     ................من چه نا پاکم  اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه..

                                                           ..........یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک! 

نوشته شده در ششم مهر 1386ساعت 14:43 توسط Quiet| |

گر بدین سان زیست باید پست........

        .........من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را نیاویزیم ...

                      ..................بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست!

 

نوشته شده در ششم مهر 1386ساعت 14:40 توسط Quiet| |

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که تورا می بوسند ..در ذهن خود طناب دار تورا می بافند!!!!!! فروغ فرخزاد

نوشته شده در ششم مهر 1386ساعت 14:19 توسط Quiet| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست