تبليغاتX
دو استکان چای داغ
دو استکان چای داغ

۱- هیچ چیز در دنیای بیرون وجود ندارد!

۲- دنیا و شرایط بیرونی را بر اساس نظام باور خود تفسیر می کنیم.

۳- با تغییر نظام باور ُ زندگی برای ما تغییر خواهد کرد.

نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1387ساعت 7:46 توسط Quiet| |

خدایا آنچنان غرق دریای غربتمان نکن که به هر خاشاک عاطفه ای دست دراز کنیم - دکتر شریعتی
نوشته شده در هفدهم تیر 1387ساعت 12:52 توسط Quiet| |

در آغاز آفرینش یکروز دروغ و حقیقت رفتند کنار رودخانه ، دروغ گفت : بیا شنا کنیم و حقیقت ساده دل قبول کرد؛ اما تا لباس هایش را در آورد و در آب رفت ، دروغ لباس او را دزدید و رفت... از آن به بعد حقیقت بیچاره عریان ماند و مردم دروغ را با لباس حقیقت دیدند...!!!
نوشته شده در پانزدهم تیر 1387ساعت 20:47 توسط Quiet| |

خدا از آدمهایی که ضعف خود را می خواهند با خداپرستی جبران کنند بیزار است...دکتر شریعتی
نوشته شده در پانزدهم تیر 1387ساعت 10:5 توسط Quiet| |

چقدر روح محتاج فرصتهاییست که در آن هیچکس نباشد.(دکتر شریعتی)
نوشته شده در سیزدهم تیر 1387ساعت 15:13 توسط Quiet| |

خدا امید و خواب را برای جبران غمهای زندگی به ما ارزانی داشته است! (ولتر)

نوشته شده در دهم تیر 1387ساعت 15:57 توسط Quiet| |

بشر آنقدر که از ترس حوادث اتفاق نیفتاده در آینده رنج برده است ! از خود آن اتفاق آنقدر رنج نبرده است!!  (دیل کارنگی)
نوشته شده در ششم تیر 1387ساعت 22:3 توسط Quiet| |

یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود.در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری

رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.

از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟

 

ماهیگیر: مدت خیلی کمی.

تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟

 

ماهیگیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار می کنی؟

 

ماهیگیر: تا دیر وقت می خوابم, یه کم ماهی گیری می کنم, با بچه ها بازی میکنم بعد میرم

توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.

تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی.

اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا

اضافه میکنی. اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری!

 

ماهیگیر: خوب, بعدش چی؟

تاجر: به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیــما به مشتری ها میدی

و برای خودت کارو بار درست می کنی... بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت

میکنی... این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکــــزیکوسیتی! بعد از اون هم

لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...

 

ماهیگیر:این کار چقدر طول می کشه؟

تاجر: پانزده تا بیست سال!

 

ماهیگیر: اما بعدش چی آقا؟

تاجر: بهترین قسمت همینه,در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت

خیلی بالا می فروشی! این کار میلیون ها دلار برات عایدی داره.

 

ماهیگیر: میلیون ها دلار! خوب بعدش چی؟

تاجر: اون وقت بازنشسته می شی! می ری یه دهکــده ی ساحلی کوچیک! جایی که

می تونی تا دیر وقت بخوابی! یه کم ماهیگیری کنی, با بچه هات بازی کنی! بری دهکده

و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی…!!!!!!!

نوشته شده در ششم تیر 1387ساعت 17:4 توسط Quiet| |

و قطاری سیاست می برد و چه خالی می رفت...!!  سهراب سپهری
نوشته شده در سوم تیر 1387ساعت 18:42 توسط Quiet| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست