تبليغاتX
دو استکان چای داغ
دو استکان چای داغ

میوه بر شاخه را نمی گویم...

از خاک تلخ سخن می گویم..

بر شاخه های هیچ چه فرقی می کند این یا آن ؛

اشتباهمان

همیشه همین بوده است

همین گمان

که آن گلابی دور از دست

چقدر شیرین است .                                           (گروس عبدالملکیان)

 

 

 

>>روز ورود هرگز از یادم نخواهد رفت ... ، مرا از بازی گرگم به هوا ربودند و به کابوس مدرسه سپردند

از آن پس " دلهره " بود که جای من به مدرسه می رفت!.... سهراب

نوشته شده در بیست و نهم تیر 1388ساعت 16:31 توسط Quiet| |

دریا ....

آسمان ....

و شعله آتش ....

سه دوست مهربان و عزیز من در این جهان غربتند.

                                                                           دکتر شریعتی

 

 

 

>  گاهی وقتا دل ! برام دست می زنه .........

 

>> كسي كه مقدار اندكي دارد فقير نيست؛‌ فقير كسي است كه خواسته ها و تمايلات فراوان دارد و امنيت واقعي نيز درداشتن نيست،‌ بلكه در ناداشته ها ­يي است كه مي توان بدون آنها سر كرد.

 

نوشته شده در بیست و سوم تیر 1388ساعت 23:19 توسط Quiet| |

چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش را کلاه بگذارد

(دکتر شریعتی)

 

> ای کاش می تونستم بنویسم

 

>> دریا تا آن هنگام که بر ساحل نشسته ایم دریاست . تا آن هنگام  که من بیننده ام ، دریاست .

 

>>> سایه هایی از دور مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست ....

نوشته شده در شانزدهم تیر 1388ساعت 12:30 توسط Quiet| |

اگر بدانی ...

چه کسی کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است!!؟

پدرت را می پرستی!!........                      (میلاد تهرانی)

 

 

 

 

 

 

 

>    قدر پدر و مادر رو بدونیم که کمک ما هستن و بودن ...   سپاسگزاریم خدا....  

 

>>     شاید  دیگران یادمان رفته ...   (تلنگر)     

 

  

 

 

نوشته شده در سیزدهم تیر 1388ساعت 13:22 توسط Quiet| |

شبنم که تمام شب را در انتظار،خاموش مانده است ، با نخستین بوسه ی آفتاب ، بودن خویش را رها می کند و این عشقبازی اوست...

 

 

 

> این روزا !! ساعت ها هم دقیق شدن......

 

 >>در تب حرف ، آب بصیرت بنوشیم...

 

>>> چه تلخ است میوه ی درخت بینایی!

نوشته شده در ششم تیر 1388ساعت 11:32 توسط Quiet| |

حدیث نبوی: «امید و آرزو، برای امت من رحمت است و اگر امید و آروز نبود هیچ مادری فرزندش را شیر نمی‌داد و هیچ باغبانی نهالی نمی‌كاشت».

 

 

 

 

>باد نمناك زمان مي گذرد...

 

>> مناجات امام علی: خدایا به تو پناه می برم از آنکه در سایه ی بی نیازی تو ، تهیدست باشم ، یا در پرتو روشنایی هدایت تو گمراه گردم ، یا در پناه قدرت تو بر من ستم روا دارند ، یا خوار و ذلیل باشم در حالی که کار دست تو باشد!

 

>>رسیدن به هدف میسر است ، اگر اسیر مسیر نشوی.

نوشته شده در چهارم تیر 1388ساعت 15:1 توسط Quiet| |

زندگی شاید ...

یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیل از آن می گذرد...

زندگی شاید ...

ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد...

زندگی شاید ...

طفلی است که از مدرسه بر می گردد...

یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید : "صبح بخیر"

                                                                                          - فروغ فرخزاد -

 

 

> دل دلایلی دارد که عقل از آن آگاه نیست...

 

>> برو توو تاریکی همه چی رو توو نور ببین!

(باید اینو بدونیم که بدترین شرایط زندگی من و تو ، آرزوی یکی دیگس)......

 

نوشته شده در دوم تیر 1388ساعت 11:17 توسط Quiet| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست